ما به خرداد پر از «خاطره» عادت داریم

چهار سال و نیم پیش نوشته بودم خرداد پر از ‘حادثه’. پر از حادثه هم شد. از حادثه گذشت، شد فاجعه. زمان، فاجعه‌ها را یکی بعد از دیگری در ما دفن کرد. تک‌تک‌شان هنوز با ما هستند. شده‌اند خاطره‌. خاطره‌هایی زنده و محکم و جاری در زندگی. روزهای سرد و سختی‌ می‌گذرد. برای من که دورم و زندگی‌ام خلاصه شده در خواندن یک مشت کلمه و سرم پر است از هیاهوی کلماتی که اینجا و آنجا می‌خوانم و به مغزم هجوم می‌آورند، حس سکوت و بهت و یاسی که امروز در نوشته‌های دوستانم بود آزاردهنده بود. این طور وقت‌ها، به قول آن کمدین معروف، می‌زنم به خنده و خنداندن و دست‌گرفتن تلخ‌ترین اتفاقات را تنها راه گریز می‌بینم. اما به وقت ایران شب که می‌شود و اینجا سوت و کور، دوباره فکر می‌کنم به آنچه گذشت. ترس غالب می‌شود و تن و ذهن عقب عقب می‌روند، می‌خورند به دیوار خرداد.
فکر کنم که خاطره‌ی خرداد در ما نمی‌میرد. حتی اگر یکی یکی‌مان را گردن بزنند. یکی یکی‌مان را حذف کنند، بکشند، ببندند، حصر کنند، تبعید کنند، طوری که دیگر خرداد، ماه عقیمی باشد و هیچ حادثه‌ای نزاید، باز هم خاطره آن حادثه‌هایی که رفت را نمی‌توانند در ما بکشند. خاطره خرداد را اگر در دلمان زنده نگه داریم، از بطنش حادثه می‌روید. یا دست‌کم، هر چقدر هم رمانتیک و شاعرانه، من دوست دارم این طور فکر کنم که خاطره‌ی آن خردادهای پر حادثه و فاجعه نه فقط نمی‌میرد که خردادهای پرحادثه جدیدی می‌سازد. شعاریست؟ شاید! ولی من یکی چهار است که با خاطره خرداد ۸۸ زنده مانده‌ام. پس می‌نویسم پرخاطره. من دوست‌اش دارم. و لابد خیلی‌های دیگر هم. خرداد مبارک!
یکم خرداد نود و دو