محمود به در شد

خرداد پر از حادثه، پر حادثه‌تر شد
این شام، سحر شد.
ارکان وطن، بار دگر زیر و زبر شد
محمود به در شد
ساقی بده جامی همه‌ی دٌردکشان را
ما فتنه‌گران را
کز فتنه ما، شاهِ زمان خون به جگر شد
محمود به در شد
هر چند که ویران شده ایران، وطنِ من
چون جان و تن من
صد شکر جلیلی، ته این قصه پکر شد
محمود به در شد
هرچند که در قافیه هم گیر خُمینیم!!!
با میرحسینیم
آن مرد که با خاطره‌اش قافیه تر شد
این شام سحر شد.
با خون جوانانِ وطن بر تن هر تاک
دست خس و خاشاک
یک جمله نوشته‌ست که خرداد، شکر شد
محمود به در شد.