پاییز ِ پرلاشز

در پاریس، اولین جایی که رفتم، گورستان پرلاشز بود برای دیدار از دو نویسنده محبوبم، غلامحسین ساعدی و صادق هدایت. در عمرم، گورستان، کم نرفته‌ام. ولی هیچ کدامشان را قدر پرلاشز دوست نداشتم. جاییست که مرگ، گز گز ِ لدت‌بخشی در استخوان آدم راه می‌اندازد. از مرگ نمی‌ترسیدم. عین پروانه سفید خالداری لای درخت‌های پیر و باشکوه گم و پیدا می‌شد. تناقض عجیبی بود دوست داشتن گورستانی که دو تن از تنهاترین و منزوی‌ترین نویسندگان ایرانی را در خودش جای داده بود. تصورم این بود روزی که سر گورشان حاضر شوم غم، آوار خواهد شد. همین طور هم شد البته. چه طور می‌شود آدم سر قبر ساعدی برود و یاد دست‌نوشته‌های آخر عمرش نیفتد و آن همه انزوای این مرد، روح آدم را خراش ندهد؟ چقدر بیزار بود از غربت ِ تبعید. اما حالا در همان خاک، با آن سنگ سفید و ساده باشکوه و «گوهر مراد» ِ توی پرانتز ابدی شده بود.همزمانی دیدارم از پرلاشز و ساعدی با شادی آزادی هم غریب بود. خوشحال بودم از کلمه‌ها و صورت‌هایی که بعد از این همه وقت می‌خندیدند. بیش از همه برای نیمای کوچک ِ کلاس اولی. ولی نام مرد نویسنده بر سنگ گور مثل تلنگر بود. تلنگر تلخ دوری و فاصله. ندیدن. نبودن. بی‌حس شدن. چرا باید آن روز، درست همان روز آزادی‌ها گذارم به آنجا بیفتد؟‌ که از خاطره گذشته فرار نکنم؟ که یادم نرود کجای زمین ایستاده‌ام؟ من و خیلی‌ها مثل من؟‌ زیبایی و شکوه و آرامش پرلاشز هم نمی‌گذاشت یادم برود نسلی را که در تبعید زجرکُش شده بودند. یاد مسکوب افتاده بودم که در بهشت زهرای تهران است. و فرهاد که گوشه‌ای دیگر از همین خاک پاریس آرام گرفته.
IMG_0446.JPG
ته بُطری‌ام کمی آب بود که به رسم دیدار مردگان روی سنگ گور سفیدش پاشیدم. بعد هم راهم را گرفتم و رفتم تا گور هدایت که گوشه‌ای خالی بود، بی‌همسایه. در فاصله چندمتری از آرامگاه مردگان خاکسترشده. از مرد راهنمایی که در گورستان بود، مخارج کفن و دفن در پرلاشز را پرسیدم. گفت سه هزار یورو برای یک متر مکعب جا، که خاکسترت را بگذارند لای جرز دیوار. چند برابرش هم برای دفن در خاک. دیدم حالاحالاها باید کار کنم که خرج پرلاشزنشینی را در بیاورم. فعلا هنر کنم اجاره‌خانه را سر وقت بدهم.
IMG_0442.JPG
گذارتان به پاریس اگر افتاد، پرلاشز را از دست ندهید.گورستان ِ نازنینی است. ساعدی و هدایت، هر قدر که پایان تلخی داشتند، جای خوبی خوابیده‌اند. سنگ گور جفتشان هم زیباست. یکی سفید. یکی سیاه.