یادداشت کوتاهی بر کتاب ۸۸- مسعود بهنود

مسعود بهنود، روزنامه‌نگار و ادیب، یادداشت کوتاهی درباره مجموعه شعرم، کتاب ۸۸ در صفحه فیس‌بوکش منتشر کرده که اینجا بازنشر می‌کنم:
masoud_behnood.jpg
مسعود بهنود: یک ماهی هست که کتاب فاطمه شمس، اولین کتاب شعر وی را گرفته و گذاشته‌ام روی میز و هر روز نگاهش می‌کنم. می‌خواهم چیزی بنویسم. نمی خواهم تحسین‌های تکراری معمول باشد و بعد هم ابرو بالا بیندازم که جوانی صاحب ذوق را تشویق کرده‌ام. ای آقا چکار باید کرد باید این جوان‌ها را تشویق کنیم دیگه…. حیف فاطمه است که هیچ وقت عادی نبوده است، همیشه خودش بوده. خود خودش. و در شعر برای خود آینه‌داری نکرده، به قول امروزی ها فتوشاپی نبوده حس‌های بیان شده‌اش. همیشه به نوعی عصیانش را سروده است. بیست سالگیش را با عشق و شعر پیموده و سروده و این کم موهبتی نیست و البته حصاری محکم هست که تا همیشه عمر به یاد این سال‌ها نگهش می‌دارد.
استاد احمد کریمی حکاک هنگامی که در دانشگاه لندن، از جانب هیات برگزاری جایزه شعر ژاله اصفهانی – که امسال به فاطمه شمس تعلق گرفت – سخن می‌گفت، ویژگی ها و شوریدگی های شعرهای او را برشمرد و در آخر سر استادانه گفت که چرا همه تند و چرا همه تلخ. گفت که در میان این کتاب دنبال راهی گشتم که نشان نمی‌داد.
کتاب ۸۸ بهترین تعریفی که دارد همان است که در شعری به همان نام آمده:
من فقط یک عدد می‌نویسم
نمی دانم چرا انگار، ناگهان
مغز پرندگان می‌پاشد
روی سفیدی صفحه
یک هشت می‌افتد این طرف
یک هشت آن طرف
این همه شرح کتاب است. ۸۸ همچون دو پرنده بال گشوده و در آسمان. ذهن شاعر حساس در دهه بیست عمر که وقتی با خرداد ۸۸ روبرو شده که خود در آن حاضر بوده، فاجعه از ذهنش عبور نکرده، کهنه نشده، نه که از یاد نرفته بلکه زندگی شاعر را دیگرگونه کرده. این همان شاعری است که پیش از واقعه مولمه تلخ نبود، عاشق بود و حتی لحظه‌های گاه به گاهی را هم می‌سرود:
این عشق ترك‌خورده که در شان شما نیست
لبخند شما هم که یقین طالع ما نیست
در روی نگرداندنتان مصلحتی هست ؟
والله که کار من و دل غیر دعا نیست
بر خاطر مهتابی تان هیچ گذاری
بر رمز غریب ترک خاطره‌ها نیست
تسلطش بر کلمات و عروض باورنکردنی بود. حسش هم از همان اول که شنیدمش، چنان که به کلمه کشیده می‌شد، انگار سوزنی بود فرورفته بر وسط قلب. تیر می‌کشید و تیر می‌کشاند . حالا من مانده‌ام و ۸۸ کتابی که یک ماهی است می‌خوانم. انگار رمانی شیرین. انگار نه که غزلی است که پیشتر خوانده‌ای.
و به گمانم سال‌های بعد هم، وقتی این غزل‌ها خوانده شود، سرگذشت شاعر و عصر او، نسل او و زخم‌ها و دردهایش به تمامی از لای کلمه‌ها و بیت‌ها بیرون می‌زند و حاجت تفسیر نخواهد بود.
این جا هجوم وحشی باران… سه سال بعد
تلخ و غریب و خسته و ویران سه سال بعد
شب های بی قراری تهران ، سه سال بعد
کابوس های تلخ خیابان، سه سال بعد
از لحظه های سخت پریدن … فرودگاه
تا نامه های پاره زندان سه سال بعد
از شک و کفر و دین و یقین ، سبز یا که سرخ
تا مست و تلخ و سرد و گریزان سه سال بعد