بایگانی ماهیانه: نوامبر 2013

امیرآباد

قاتل امیرآباد، گاز اشک آور بود و شعرهای مبتذل عاشقانه و الا کدام خیابان می‌توانست عشق را آن طور در زیر و بم رشته‌ نرده‌های سبز آهنی قطور پروار کند؟ امیرآباد پایتخت جهان بود برای دانشجوی شهرستانی یک لاقبایی که من بودم، با تک‌شاخه‌های مریمِ دانه‌ای دویست تومان، که بوی بیمارستان می‌داد و شریعتی که دیوار به دیوار ِ دانشکده علوم اجتماعی بر سر در بیمارستان جا خوش کرده بود. همان‌جا که با جاماندگان زلزله بم فرو ریختیم. کی بود؟ پنجم دی؟ ششم دی؟ شب و روز نداشتیم. بوی ضدعفونی و مرگ می‌دادیم و عشق همان‌جا خرم را چسبیده بود. چهارراه، هر روز را چهار شقه می‌کرد با جراحی قلب و ترافیک و راهی که به سمت کردستان می‌رفت. سال‌ها گذشته و هنوز ورم مغزم از خاطره‌ آن خیابان و آدم‌هایش نخوابیده است. نه ولی عصر، نه تجریش، نه میرداماد نه حتی جمالزاده و انقلاب ِ پر دود و کتاب، به اندازه امیرآباد یادش به دلم چنگ نمی‌زند. دنبال عکس خوبی بودم. نوشتم امیرآباد و هر چه بود، دود بود و گاز اشک آور و تظاهرات و خون و ندا و مرگ. پس کو آن راسته‌ خیابانی که از من آدم دیگری ساخت؟ کو آن همه آبادی؟ کو امیرآباد؟

بیست و ششم

دیگر مجبورم در این گلدان شکسته ریشه کنم
کسی از شما می‌داند قرقر چرخ‌های این چمدان چرا
در خواب و بیداری مرا تعقیب می‌کند؟

مشهد-۲

من از شهر کافه‌های گردن‌زده‌‌‌ می‌آیم
از شهرِ خانه‌‌های مشبک
از شهر میدانِ اعدام قدیم و میدان ِ شهدای جدید
‌ از تلاقی‌گاه دود سیگار و بال فرشتگان
بر سربازخانه، نام قرارگاه گذاشته بودند
و نه اسمی بر بی‌قراری سربازهای دیده بان ِ آلوده به دو تار ‌موی زن
دو تار!
من از شهر آوازه‌خوان‌های گردن‌کش می‌آیم
از محل شهادت ِ خودم
مشهد.

۱۰۰۰

بنویس یک و … سه نقطه هم بگذار
یعنی که ادامه دارد آن دیوار
یعنی که هزار روز تنهایی
یعنی که هزار آرزو بر دار.

شنود

ردیف دندان‌هایم در آینه،
صبح، از سمتِ راست
صورتم را نشانه رفته است:
بنگ!
دهانم کج و معوج می‌شود
رشته زرد دندان‌ها و یک میکروفن پوسیده
از دهانم بیرون می‌ریزند
زندگی‌ام مثل ادامه آن سیم نیمه پوسیده زیر دندانم کش می‌آید
و در گوشم زنی بیست و شش ساله
اسمم را با صدای خودم تلفظ می‌کند
نیش‌خند دندان‌های جرم گرفته‌ی روی میز
و سیمی که سال‌هاست به ریه‌هایم
و به زندگی‌ام وصل بوده است
و شیهه‌های مرا که مثل اسبی کور و بی‌صاحب در تقلای طوفان بوده
در شیارهای تاریکش به ثبت رسانده است
اینجا کجاست؟
خواب نبوده‌ام، نه،
و هیچ روح سرگردانی،
عاشقانه مرا دوست نداشته است.
آینه‌های پست ِ ترسناک
لب‌هایم را بدون این‌که بخواهم غنچه کرده‌اند
سیم را مثل موی لزجی از گلویم بیرون می‌کشم
سنگ شده‌ام و دیگر صدایی از من برنمی‌خیزد
سیم قطع است.
.میکروفن قطع است
صدا قطع است.
رابطه، قطع است.
خیابان، آدم‌ها، کلمه‌ها، شعرها، برق
حتی برق قطع است.
و من دیگر به دندان‌هایم هم اعتماد ندارم.
پ.ن. این شعر. داستانی دارد که شاید بعدها نوشتم.

مرغ دریایی

خانه‌ام کجاست؟
دریایی شاید
که ریه‌هایم را هر شب
از آب
در خواب
پر می‌کند.
آب
بالا، بالاتر می‌آید
و بعد ناگهان، مامور تنفس،
سیم دستگاه را می‌کشد.
مرغ دریایی‌ام که فقط عصرهای پنجشنبه هوس پرواز می‌کنم
و باقی هفته
کابوس دریا می‌بینم.

پالتو

لعنت به پالتوی خاكستری‌ات
كه همزمان
بوی تن و
هوس خواستن و
داغ عطر ناياب و گران آن شركت ورشكست شده كذايی را
با هم به دلم می‌ريزد.
لعنت به پالتوی خاكستری‌ات
و نه خودت.

خواب‌واره

خواب‌هایم
در سرزمینی موهوم می‌گذرد
که در آن
عشق تکه تکه می‌شود
آدم‌ها تکه‌ تکه می‌شوند
و هر تکه‌ از دهان پرنده‌ای مثل کرم آویزان می‌شود
و چند لحظه بعد،
آدم‌ها و عشق‌های تکه تکه شده
بر فراز آسمان ِ شهری که نمی‌شناسم
روی نوک پرندگان به پرواز در می‌آیند
در خواب‌هایم
کسی که نمی‌شناسمش
آدم‌هایی را
که شانزده سال پیش از این
در زمستان ِ مشهد مرده بودند
از زیر خاک بیرون می‌کشد
لباس گرم بر تنشان می‌پوشاند
و بعد دوباره آن‌ها را به دست فرزندانشان
زنده زنده به خاک سرزمینی موهوم می‌سپارد
این بار فاتحه‌ای در کار نیست
فرزندان ِ آدم‌ها، در خواب‌های من نقش عزرائیل را بازی می‌کنند. ‌
در خواب‌هایم، عزیزترین‌هایم عزیزترین‌هایم را زنده به گور می‌کنند
زالوها،
خون شخصیت‌های خواب‌هایم را می‌مکند
و شیشه‌های خالی و کپک زده‌ شراب‌ در آشپزخانه را
پر می‌کنند
و بعد پیش از آن‌که خورشید تمام واقعیت را انکار کند
و صبح، با تاریکی تمام گوشه و کنار نیمکره‌ را بپوشاند
زالوها، آرام از پنجره آشپزخانه بیرون می‌خزند
و به خط سرخ شفق می‌پیوندند.
و آن گور بزرگ همچنان خالیست.
من خواب ندیده‌ام!
تنها شک کرده‌ام به این‌که
کجای زمین ایستاده‌ام که فراموش کرده‌ام کجای زمین ایستاده‌ام؟

شاعری

“شاعری صناعتی است که شاعر بدان صناعت اتّساق مقدمات موهمه کند و التئام قیاسات منتجه بر آن وجه که معنی خرد را بزرگ گرداند و معنی بزرگ را خرد و نیکو را در خلعت زشت بازنماید و زشت را در خلعت نیکو جلوه کند و به ایهام قوٌت‌های غضبانی و شهوانی را برانگیزد، تا بدان ایهام طباع را انقباضی و انبساطی بود، و امور عظام را در نظام عالم سبب شود. ”
چهارمقاله، نظامی عروضی،، صفحه ۲۷