جیم مثل جنگ، ۳

به همه سربازهای وظیفه
فرزند جنگ بودم و چون تیری، هر سو روانه، تا که در آغوشت
رزمنده‌ای اسیر به دنبال ِ یک آشیانه، تا که در آغوشت
آتش گرفته بود و نمی‌بارید باران بر آن زمین ِ پر از کینه
می‌خواندمت تمام شب و هر روز مثل ِ ترانه تا که در آغوشت
من بی‌قرار ِ مرگ خودم بودم، در واقعیتی که فقط رویاست
رویای بی‌قراری و آتش‌بس، رویای خانه، تا که در آغوشت
پوتین، برای جنگ و برای صلح، پوتین، برای تا تو دویدن‌ها
پوتین، شهید ِ راهِ دو پای لُخت، در آستانه، تا که در آغوشت
ای کاش راه امن ِ فراری بود، از جنگ و این شکستن بی‌پایان
از بغض‌های ساکت ِ بی‌شانه، از این شبانه، تا که در آغوشت
من خواب دیده‌ام که نمی‌میرم، در سنگریز خاطره می‌مانم
تا جنگ را دوباره بمیرانم … تا بی‌بهانه، تا که در آغوشت