زوزه‌

صدایم را از قعر چاه بشنوید
من امامزاده نیستم
و از تمام انسان‌های معصوم زمان بیزارم
حنجره‌ام را با سنگ پر کرده‌اند
تا هیچ پرنده‌ای صدایم را نشنود
من صدای خودم را به قعر چاه می‌فرستم
نه یوسفم،
نه علی
ماده گرگی کوچکم
که دلش برای جفتش تنگ شده است
و می‌خواهد کمی با صدای بلند
آواز بخواند.