«دست‌خط»

از زیر و بم همین نون که می‌نویسم پیداست
از کمر خمیده شین
که زیر تازیانه‌های فراموشی خط مادری‌ام هستم ‌
راه می‌روم
رو به دریا، رو به کلمات
فرو می‌روم، فروتر
بشکند این دست که نمی‌خواهد باور کند
کجای زمین ایستاده‌ام.