دو شعر

۱)
ننشین
راه برو، تمام قد
در تمام کوچه‌های شب
غرق شو در سایه ماه‌های ناکامل
بنویس
از پرهای پنهانی‌ات که ریخته‌اند
و چون پوشال ابر تو را هر لحظه به سرزمین دیگری می‌برند
از پرهای نداشته، از آسمانت بنویس که آبی نیست
و از حسرت پرندگی‌هامان در حصر قفس
آهنیم، موازی، به خط
منتشر فرمان آتش
پروانه‌ایم، در هجوم ناشناس گلوله و نور
با پرهای جوهری پنهان
بی‌ هیچ کلمه.
۲)
پشت گردنم را ناگهان باد برد
موهام آبشار نارنجی غم‌انگیزی بود در کوچه هجدهمء پلاک سوم
که مرا به رفتنت سنجاق می‌کرد.