نوستالژیای دیکتاتوری، استانبول، بیکوز

در مملکت تارکان و طیب، یوتیوب فیلتر است. صبح تا شب به عادت سرزمین ملکه می‌روم دنبال موزیک بگردم در یوتیوب که صفحه فیلترینگ شبیه وبسایت‌های فیلترشده ایران می‌خورد توی صورتم. نوستالژیای دیکتاتوری و فیلترینگ و سانسور. رفیق تُرکم صبح دو ساعت با کامپیوترم ور رفت تا یک آنتی فیلتر نصب کند. تمام هفته اولی که اینجا بودم به بحث و پیگیری انتخابات گذشت. حزب عدالت انتخابات را بُرد و جمهوری‌خواهان از این اتفاق اصلا خوشحال نیستند. بیشتر از ناراحتی، نگرانی و ترس را در چشم‌هاشان می‌خوانم. وقتی علت‌اش را می‌پرسم از فساد مالی و محافظه‌کاری می‌گویند. جمله‌ها و جنس نگرانی‌ها شبیه حرف‌هاییست که زمانی درباره احمدی‌نژاد از دهان مردم در می‌آمد. دارم تمام زورم را می‌زنم که از سکنه محلی و دهان مردم بدون واسطه انتخابات را بفهمم. دیشب یک زن چهل ساله اهل استانبول که دو سه سالی هست می‌شناسمش حرف از تقلب می‌زد و می‌گفت طیب بعد از این که فقط پنجاه درصد آرا شمرده شده بود روی بالکن آمد و آن حرف‌ها را زد. برق در ستادهای انتخاباتی بعضی مناطق قطع شده بود و تقصیر را گردن گربه‌های ولگرد که پایشان روی سیم رفته بود انداخته بودند. این‌ها را با غیض می‌گفت. بهش گفتم اگر می‌گویی تقلب شده چرا مردم به خیابان‌ها نریختند؟ گفت از پلیس می‌ترسند. بحث را ادامه ندادم. نه چون نمی‌خواستم بیشتر بشنوم. چون نمی‌توانستم دوباره همه چیز را یاد خودم بندازم. صفحه‌ای که جلوم باز بود، خبری درباره شکسته شدن سکوت یکی از کهریزکی‌ها بعد از پنج سال بود. صفحه را هم بستم. کامپیوتر را خاموش کردم و رفتم پی کارم.
Screen
Shot 2014-04-05 at 13.18.20.png