هفتاد و دو ساعت

کاش با اعلام آتش‌بس، خانه‌های ویران هم سر پا می‌شدند، شیشه‌های خردشده، سقف‌های ریخته، اتاق‌ها، آشپزخانه. کاش با اعلام هر آتش‌بس، کوچه‌ها با عابرانشان به نقشه این جغرافیای گمشده باز می‌گشتند. کاش راهی بود از اعلام آتش‌بس به صداها، نگاه‌ها، آدم‌ها، رابطه‌ها. کاش آتش‌بس، مثل دستی بود که از کابوس ِ خواب بیرونمان می‌کشد. چشم باز می‌کردیم و تا هفت روز، از ترس تکرار آن کابوس بیدار می‌ماندیم. در آغوش امن یکدیگر.