مهدی اخوان ثالث:‌ رند زندیق زمانه ما

akhavan-sales.jpeg
چهارم شهریور بیست و چهارمین سالگرد درگذشت شاعر نامور و بزرگ زبان فارسی، مهدی اخوان ثالث بود. داشتم برای خودم پرسه می‌زدم در باغ‌های آینه‌ اخوان و رسیدم به مقدمه‌اش بر کتاب آخرش «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» که عنوانش هست: «با همه بی‌حوصله‌گی..». این عکس هم که گذاشتم بر جلد کتاب درج شده و در توضیح آن اخوان نوشته:”با همه بی‌حوصلگی بگویم که دیگر من حوصله‌ام سر آمده است. پریشانی کتاب را بر من ببخشایید، این کتاب «غزل خداحافظی» هم هست، با یک عکس که دکتر مرتضی اخوان کاخی گرفته و حال مرا به درستی و راستی نشان می‌دهد و دیگر درود و بدرود.»
مقدمه‌ایست بس خواندنی. نثر شاهکار و یکه اخوان هست و حکایت‌هایی که قبل‌تر از آن‌ها ننوشته است. علی‌الخصوص آنچه درباره رندی و قلندری نوشته. اخوان در کلام حافظ، یک رند به تمام معنا بود، دست‌نیافتنی و والا و گرانمایه و هوشمند. اخوان در این مقدمه در تفاوت معنای «رند» در نظر حافظ و سعدی و خیام و در نظر عوام نوشته و مفهوم «زندیق» در شعر خودش را هم معادل همان رندی گرفته است. این‌که اخوان در آخرین مقدمه‌ای که با همه بی‌حوصله‌گی نوشته فکر می‌کند باید قبل از مرگش توضیح بدهد منظورش از «زندیق» چیست خیلی حرف دارد در دلش و از محدودیت‌هایی که اخوان در اواخر عمرش با آن روبرو بود می‌گوید. اما توضیحی که می‌دهد بسیار خواندنی‌ست و شاهدیست بر رندی بی‌مثال اخوان. عین متن را اینجا می‌آورم:
“با همه بی‌حوصله‌گی من واجب می‌دانم که در این مقدمه توضیح دهم که مثلا من «زندیق» را در کارهایم به معنایی به کار می‌برم به کلی متفاوت با آنچه در عرف از آن اراده می‌شود. به کلی متفاوت با آنچه در کتب لغت، لغتنامه‌ها، فرهنگ‌ها در خصوص معنای «زندیق» آمده است یا حتی شاعران دیگر، پیش از من در آثار خود از آن اراده کرده‌اند، از قبیل آنکه مثلا زندیق یا زندیک! یعنی پیرو زند و مانی، یعنی خدانشناس، ملحد و از این قبیل خزعبلات، حالا نگوییم خزعبلات، بگوییم این‌گونه معانی و مرادها، نه، حاشا و کلا من زندیق را به هیچ‌یک از این معانی به کار نبرده‌ام و نمی‌برم، بی آنکه بخواهم به کسی اهانتی بکنم یا تهمتی بزنم یا جنگ و جدالی داشته باشم این را می‌توانم و حق دارم بگویم که مقصود و مراد من از کلمه زندیق چیست، یعنی این حق را به خواننده خود می‌دهم که صریحا از خودم بشنود که وقتی من می‌گویم «فلانی زندیق نومید دل‌شکسته‌ای است» چه مقصودی دارم، چون غالبا مردم مفهومی از این واژه دارند، که به کلی با مفهومی که من دارم متفاوت است. پیرو «زند» و مانی و ملحد و از این حرف‌ها کدام است؟ اتفاقا من زندیق را به معنای خودشناس، خویشتن‌شناس – و بالنتیجه خداشناس هم- و انسانی آزاده، درست‌کردار، پاکدامن، دارای جهان‌بینی روشن، راستگو، شریف، گرانمایه، والا، مهربان، خردمند (خداوند: صاحب) خداوند جان و خرد (آیا فردوسی کتاب بزرگش را به نام انسان هم آغاز کرده؟ مساله. چون انسان هم خداوند یعنی صاحب جان و خرد هست. پس تامل کن تامل کردنی!) و جهان نگریش هوشمندانه، ظریف طبع، لطیف خوی و از این قبیل به کار برده‌ام و می‌برم. از موخره این‌اوستا بگیر- حدود سال ۱۳۴۴ شمسی- تا امروز روز، منتها با یک تفاوت کلی و مهم، که در تعریف و شناساندن زندیق به نظرم درجه اول اهمیت را دارد و آن این است که در کاربرد من زندیق به معنی انسانی است- زن یا مرد، فرق نمی‌کند- در عرف دریافت و در آثار و اشعار و نوشته‌های من، که آزاد و آسوده باشد فکر و فرهنگ و رفتارش از «نقل‌» هایی که «عقل نمی‌پذیرد و تصویب نمی‌کند. زندیق و معنای زندیق در دفتر واژگان من، یک چنین آزاداندیش روشنگری است.»
آنچه اخوان در این چند خط در توضیح کلمه «زندیق» آورده بسیار مهم و خواندنی است، نه فقط به این دلیل که اخوان از یکی از مهم‌ترین کلمات کلیدی در شعرش بعد از مدت‌ها رمزگشایی می‌کند بلکه به این خاطر که این رمزگشایی را در زمانه‌ای حساس انجام می‌دهد. زمانه‌ای که رندی می‌طلبد و چه کسی در این مصاف از اخوان بهتر؟ او زندیق را در برابر مومن می‌گذارد و تمام معانی به کار برده شده برای مومن را به زندیق نسبت می‌دهد و در این کار بس نکته‌هاست. اخوان در این رمزگشایی از مرد یا زن حرف نمی‌زند از انسان حرف می‌زند و از والامقامی انسان و هوشمندی او. این انسان‌گرایی در تفکر شاعرانه اخوان نشانی از عمق نوگرایی و تجدد در تفکر شاعرانه اوست. در این معنا و در کلام اخوان، انسان هر چه زندیق‌تر، انسان‌تر و ممتازتر. به قول خود اخوان زندیق کلمه‌ایست “خوش‌لفظ، کم سیلاب و رسا و شاخص و یگانه. طاقت و تحمل کشیدن آنچه از معناها بر آن بار می‌کنیم را دارد، زیرا در طول تاریخ پیش از هزار سال خیلی معانی گوناگون و جور و ناجور و دشمنانه و دوستانه بارش کرده‌اند و تحمل کرده است و این تشخص و امتیاز و تحمل و بردباری امری است دارای جاذبه و گیرایی و هیچ واژه دیگری به تنهایی نمی‌توااند این همه بار معانی را حمل و تحمل کند و آنها را از زبانی به گوشی و از دلی به دلی، دلهایی برساند.”
کاری که اخوان با کلمات و مفاهیم و میراث آن‌ها کرد یگانه است. او زیر و رو می‌کند و بر هم می‌زند و از نو می‌سازد و چنین است که کلامش ماندگار است.
نقل‌قول‌ها از کتاب «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم»، مهدی اخوان ثالث، نشر زمستان، ۱۳۸۱