بیست و هشتم دسامبر

می‌خواستم با ماهی‌های سیاه بجنگم
بی‌فایده بود
حوض خالی یخ بسته بود
بی‌آنکه برف باریده باشد
از خواب گریختم
کت سفیدم را پوشیدم
برای دیدن ِ ریسه‌های روشن سال نو
به خیابانت آمدم.