می‌خواهمت

می‌خواهمت در لحظه‌های بی‌قراری
در خواب و بیداری و این شب زنده‌داری
می‌خواهمت در روزهای سرد و خاموش
در اوج این بیهودگی، بیهوده‌کاری
می‌خواهمت در فصل فصل زنده بودن
در روزهای برفی و گرم و بهاری
می‌خواهمت، می‌خواهمت، هر لحظه، هر روز
می‌خواهمت ای خون ِ در رگ‌هام جاری!
می‌خواهمت حتی اگر هرگز نباشی
حتی اگر کاری به احساسم نداری
می‌خواهمت از دور از نزدیک، هر جا
هر جا که هستی با تمام هر چه داری