بایگانی ماهیانه: فوریه 2015

پنجشنبه، بیست و چهارم فوریه دوهزار و پانزده

حالا دیگر تقریبا مطمئنم هیچ وقت نمی‌بخشمت. نه تو را و نه آن‌ها را. شاید باید پایم به ته سیاه‌چال می‌خورد تا بفهمم تمام این سال‌ها دقیقا چطور گذشت. اگر نمی‌خورد نمی‌فهمیدم. مدام فکر می‌کردم لابد تا بوده همین بوده. ولی رفتن تا دم مرگ نشان داد که می‌شد تو طور دیگری هم باشی. می‌شد به جای چسبیدن به قدرت و شهرت، یک ذره آدم بودن را هم امتحان کنی. حالا که گذشته و رفته و پای من هم به ته سیاهچال رسیده. شاید که نه، حتما باید خوشحال باشم از این اتفاق و این اطمینان که دیگر هیچ وقت نمی‌بخشمت. نه تو را و نه آن‌ها را.

ناپل ۳- سن‌مارتین و سن‌المو

ناپل از بلندی قلعه سن المو یک شکل دیگر است. شکلی که زمین تا آسمان با آن دیوارهای سر به فلک کشیده فرق می‌کند. این تصور ناپل را می‌شود قبل از غروب و بعد از روشن شدن چراغ‌های شهر از قطعه سن‌المو دید. آن روز که رفتم بالای قلعه باد سرد و تندی می‌آمد. نیم ساعت قبل از غروب رسیدم بالای قلعه. لذت این که بدون برنامه‌ریزی آدم ساعت درستی و جای درستی باشد را با هیچ چیز نمی‌شود طاق زد من وقت درستی، جای درستی بودم و صورت تاریک‌روشن ناپل را از بالای قطعه دیدم. شاهکار بود. قبل از غروب رنگارنگی ساختمان‌های در هم پیچیده که کنار دریا ردیف صف کشیده بودند، لب به لب شدن رفتن خورشید و روشن شدن چراغ‌های شهر واقعا دیدنی بود. با این که باد سرد و شدید بود حدود چهل و پنج دقیقه دور تا دور پشت بام قلعه را دور زدم.
سن‌المو و سن‌مارتین را باید رفت. آن بالا، روبروی سن مارتین یک دیوار سنگی و یک پیاده‌روی مشرف به شب ناپل است که خیلی شبیه بام تهران است.
2015-01-25 17.20.26.jpg