بایگانی ماهیانه: آوریل 2015

بهاریه ۹۴

پنج سال و کمی بیشتر، پر
عشق پر، خانه پر، شور و شر پر
رفته بودم که برگردم اما
ناگهان جاده‌ی پشت سر پر
رنگ تبعید، خاکستری بود
خنده‌های سپید پدر پر
سال‌ها رفت و بر جا دلی ماند
سرد، سرخورده دلتنگ، پرپر
کاشکی، کاش برگشتنی بود
آرزو، کاش، اما، اگر، پر
ماندم و باز از سر گرفتم
عشق ِ بیهوده‌ی بی‌ثمر پر
روزهای دروغ و تظاهر
لافِ پوچ قضا و قدر پر
امن، عاشق، رها، خانه اینجاست
روزهایِ بدِ در به در پر.

بهار ۹۴

دوباره از هيچ ساختن، هم خانه را و هم خود را، دوباره دوست داشتن و دوست داشته شدن، نو شدن، ديگرى شدن، چه جمله هاى قشنگى! چه آسان و تميز و مرتب نشسته اند كلمه ها كنار هم تا از آن همه تلخى و سياهى و مچاله شدن در تبعيد براى مخاطب بگويند. چقدر زمان، پست و كثيف همه چيز را فاكتور مى گيرد و همين من، منى كه نويسنده اين كلماتم، چه آسان تمام تنهايى و تلخى اين همه سال را در چند جمله ريختم. تمامش گذشت. زخمش ولى ماند و حالا بعد اين همه سال كه سر باز كرده، انگار فصل ديگريست. ولى تمامش يك چيز را ثابت كرد: دوباره زنده شدن هيچ وقت محال نيست.