بهار ۹۴

دوباره از هيچ ساختن، هم خانه را و هم خود را، دوباره دوست داشتن و دوست داشته شدن، نو شدن، ديگرى شدن، چه جمله هاى قشنگى! چه آسان و تميز و مرتب نشسته اند كلمه ها كنار هم تا از آن همه تلخى و سياهى و مچاله شدن در تبعيد براى مخاطب بگويند. چقدر زمان، پست و كثيف همه چيز را فاكتور مى گيرد و همين من، منى كه نويسنده اين كلماتم، چه آسان تمام تنهايى و تلخى اين همه سال را در چند جمله ريختم. تمامش گذشت. زخمش ولى ماند و حالا بعد اين همه سال كه سر باز كرده، انگار فصل ديگريست. ولى تمامش يك چيز را ثابت كرد: دوباره زنده شدن هيچ وقت محال نيست.