ریشه‌ها

من باری درختی بودم
با کلاغ‌های سیاه و سفید در موهایم
با ریشه های وارونه ام
زمین بدنم را رها کرده بود
بدنم ریشه هایم را
ریشه هایی که پناه کلاغان بود
من باری همه بودم
رویایی پر جان در سال قحطی.