بایگانی ماهیانه: جولای 2015

سی‌ام ژوئیه دوهزار و پانزده

در ذهن خودم اینجا شبیه یک جسد است. شاید حتی یک مشت استخوان. از این جهت که اینجا کم می‌نویسم یا تقریبا اصلا نمی‌نویسم به هزار و یک دلیل. از این جهت که کی می‌خواند و کی نمی‌خواند و بعد کی از کی چی می‌شنود درباره همان چهار کلمه‌ای که باری اینجا نوشته شده بوده. سکوت ارجح است به این همه اراجیف. ولی هر از چند گاهی که خطی می‌رسد از یکی که اینجا را خوانده، انگار یکی آمده باشد و فاتحه‌ای خوانده باشد بر آن یک مشت استخوان و بعد ناگهان جان گرفته باشم.رستاخیزگونه.
از اینجا گاه و بی‌گاه پیامی، نوشته‌ای می‌رسد، اکثرا از ایران. و دلم گرم می‌شود. این‌که کم می‌نویسم یا دیر به دیر، معنی‌اش این نیست که جای دیگری نمی‌نویسم. اینجا فعلا کم می‌نویسم به همان هزار و یک دلیلی که گفتم. این که می‌پرسید چرا و غیره و ذلک را نمی‌توانم جواب بدهم ولی همین قدر بگویم که خوبم. زندگی بهتر از قبل دارد با من یکی تا می‌کند. این که تا کی و چطورش را فعلا نمی‌دانم. ترجیحم هم فعلا این است که ندانم و اصراری هم بهش ندارم. از دلتنگی‌هایم چیزی کم نشده. فقط دیواری کشیده شده بین من و گریه و خنده به یکی از همان هزار و یک دلیل. خیلی هم حال بدی نیست. حالیست بی‌صفت علی‌الظاهر.
دکتری تمام شد. برگشته‌ام به عربی خواندن. بعد هفت سال عربی خواندن مثل کوه کندن است. ولی به قول ابی جستجوی تازه می‌خواستم. هنوز هم فکر می‌کنم باید بروم. مهم رفتن است. کجا و کی را نمی‌دانم.

راهزن

دستبرد می‌زدم به موهایت
در اواسط ِ‌ مستی
و در مقابل نگاه‌های متعهد به روابط پایدار انسانی
راهزن یعنی:
زنی که راه می‌زند از هر راه تو به تویی
به تو.