ستاره خاموش

“ستاره خاموش”
صبح كه بلند مى‌شوى
جليقه مصنوعى نجاتت را بپوش
معلوم نيست كدام اقيانوس
در كدام نقطه شب
غرق‌مان مى‌كند.
به مرزها و آن سوى مرزها دل نبند
ما ديگر در هيچ سرزمينى زاده نخواهيم شد
كسى مى‌داند كه ما تنها بدن‌هاى خالى‌مان را حمل مى‌كنيم؟
حال آنكه خاطره و عشق و خانه را با جسد شهدايمان در حمص خاك كرديم.
به سرخط خبرها اعتماد نكن
كافيست در فراسوى مرزها طوفانى بيايد،
يا كودكى رنگين پوست ساعت خانگى‌اش را با عشق به مدرسه بياورد
تيترها براى گسترش آلزايمر و گزارش كشتار جمعى مى‌آيند
و مى‌روند
مثل سونامى
و لاشه‌هاى ما همچنان بر زمين سوخته خواهد ماند.
صبح كه بيدار شدى
جليقه نجات مصنوعى‌ات را بپوش
شكم هيچ كوسه‌اى ما را نجات نخواهد داد.
سهم ما از معجزه نه كشتى به گل نشسته نوح بود
نه عصاى موسى
كه حالا جاذبه توريستى استانبول است.
صبح كه بيدار شدى
صورتت را از ماسه‌هاى ساحل بر ندار
چشم‌هايت را ببند
تا دوربين‌ها از تو يك فاجعه انسانى بسازند
اين تنها راه يادآوريست
دريغ كه مرگ تنها معجزه ماست.
آرى! معجزه از اين قرار است:
ما مرگ را چون ستاره‌اى خاموش
در گريبانمان پنهان كرده‌ايم.
2015-09-03 09.49.49.png