بایگانی ماهیانه: دسامبر 2015

برف

امسال برف نباريد
قنديل پشت قنديل
عمر اين رابطه به عصر يخبندان مى رسد
خورشيد با ما بيگانه است
به آب شدن اين كوه يخ اميدى نيست
شايد بايد خانه را به آتش بكشم
اين گلدان شيشه اى سبز دست ساز
اين بشقاب ها
اين گربه سفالى دم شكسته
خودم
شايد دماى هوا تغيير كند
و اين كوه يخ تكان بخورد
اما چه فايده
وقتى حتى آب شدنت
تمام زندگى ام را غرق خواهد كرد؟
خط مى اندازم، لت مى زنم
نوك قنديل ها در گرمى خون نرم مى شوند
نعش اين عشق چون رودى كه به خشكى مى ريزد
روى كاغذ به راه مى افتد
تو برو به خشكى بريز
و بمير
در من و در خودت و در ما
بمير.
من هنوز اميدوارم
دو هفته بيشتر نمانده است
بر اساس پيش بينى وضع هوا
برف سنگين شب سال نو
سرخى چشم هايم را خواهد پوشاند.

گزارش آب‌وهوا

دو سال پيش، امشب
در مشهد برف باريده بود
من عكسى دسته چندم از عكاسى ناشناس
يافته بودم
و نوشته بودم دلتنگم
دو سال بعد، امشب
در مشهد برف نمى بارد
عكسى در كار نيست
مرزها از جايشان تكان نخورده‌اند
و من هفتصد و بيست و شش روز
دلتنگ‌ترم.