برف

امسال برف نباريد
قنديل پشت قنديل
عمر اين رابطه به عصر يخبندان مى رسد
خورشيد با ما بيگانه است
به آب شدن اين كوه يخ اميدى نيست
شايد بايد خانه را به آتش بكشم
اين گلدان شيشه اى سبز دست ساز
اين بشقاب ها
اين گربه سفالى دم شكسته
خودم
شايد دماى هوا تغيير كند
و اين كوه يخ تكان بخورد
اما چه فايده
وقتى حتى آب شدنت
تمام زندگى ام را غرق خواهد كرد؟
خط مى اندازم، لت مى زنم
نوك قنديل ها در گرمى خون نرم مى شوند
نعش اين عشق چون رودى كه به خشكى مى ريزد
روى كاغذ به راه مى افتد
تو برو به خشكى بريز
و بمير
در من و در خودت و در ما
بمير.
من هنوز اميدوارم
دو هفته بيشتر نمانده است
بر اساس پيش بينى وضع هوا
برف سنگين شب سال نو
سرخى چشم هايم را خواهد پوشاند.