از عاشقانه‌ها

مرا بگير در آغوش بى‌قرارت باز
كه  برقرار شوم با تن و كنارت باز
هزار بار هم از من اگر عبور كنى
عبور مى‌كنم و مى‌شوم دچارت باز
نخواه رخنه كند در سرم فراموشى
نخواه عكس قديمى يادگارت باز…
تمام سهم من از با تو بودنم باشد
تمام عمر بمانم در انتظارت باز
شبيه قافله‌اى گُم، بدون قطب‌نما
من و كوير و دو چشم ستاره دارت باز…
بياتِ ترك، خراسان، غروب، بى تابى
كجاست خاطره روشنِ دوتارت باز؟
چقدر دورم از آن روزهاى سرخ آبى
چقدر مانده به لبهاى پر انارت باز؟
نپرس حال مرا، دورِ نردباختن است
چه آس و پاس ببين كرده‌ام قمارت باز!