از عاشقانه‌ها

نامت براى مستىِ دستانِ من كافيست
بوسيدنت از لابلاى پيرهن كافيست
لمس تنت، چون راز، پنهان از تمام شهر
چون رازِ پنهان با تو در آميختن كافيست
مى‌خواهمت، پيدا و پنهان، هر چه باداباد!
عشقت براى روزهاى بى‌وطن كافيست
ققنوس هم باشم اگر، بى بال يا بى پر
در هرم دستانِ تو خاكستر شدن كافيست
يك روز يا يك لحظه هم دور از تو ممكن نيست
روى زمان با دست هامان پل زدن كافيست
اى كاش از شهر دروغ و دشنه بگريزى
يك روز برگردى بگويى گم شدن كافيست
من گم شوم در جنگل سرسبز چشمانت
باور كنم با ترس، جنگ تن به تن كافيست
اى كاش مى ترسيدم از عشقى كه بين ماست
يا باورم مى شد كه عشقِ بى سخن كافيست
اما چرا باور كنم وقتى فقط نامت…
نامت براى مستى ِ دستانِ من كافيست.