بایگانی ماهیانه: آگوست 2017

گونه‌ای برای بوسیدن
گونه‌ای برای سیلی خوردن.
گونه‌ها، چشم‌ها، دست‌ها
جایی برای آرمیدن،
جایی برای از دست دادن، فرو ریختن.
رژه سربازهای وظیفه بر نوک سینه‌ها، گونه‌ها، شیار لب‌ها
رژه سربازهای وظیفه بر بی‌شرم‌گاه‌های ما
بر تمام ما.
آهن روی آهن،
داغ روی داغ
آزادی.
فریاد زنگ‌خورده سروها، رودها، کوه‌ها
اشک یخ‌بسته دریاها
میل به سقوط، سکوت.
آهن روی آهن،
داغ روی داغ
رستگاری.
دست می‌برم به حفره‌های خالی صورتت
سر می‌گذارم بر بر چال‌های سیاهت
گم می‌شوم در دره‌‌هایت
غرقه در گودال چشم‌هایت
خاکستری، بی‌موج، بی‌ساحل.
پرنده‌ها به جنوب می‌روند،
من
فرو می‌روم
نمی‌دانم کجا،
یا که چرا.

عاشقانه بادام‌های تلخ

بالا و پایین رفتن از این کوچه‌های پیر
با خاطرات عشقبازی‌هایمان درگیر
گرمای آغوش جوانت دور بازوهام
آرام چون شعری کنارم می‌شوی تقریر
تاریک، موجاموج، بی‌پایاب ‌بی‌پایاب
در شط موهایت دو دست عاشقم پاگیر
بوسیدن بادام‌های تلخ چشمانت
لب‌های شهدآلوده از شیرینی انجیر
من بی‌قرار این نظربازی بی‌فرجام
هر روز رأس ساعت هفت و کمی تأخیر
خط عبورت را نهانی می‌کنم دنبال
رد حضورت در نفس‌هایم شده زنجیر
ای کاش دستم بود ترکت، ترک‌چشم من!
ای اعتیاد لعنتی! ای عشق! ای تخدیر!
بگذر فقط بگذار گاهی شاعری باشم
شعرت کنم هرچند بی‌مقدار، بی‌تأثیر
شاید خیابان‌گردها آوازشان کردند
پیچید شعرم در تنت هرچند خیلی دیر…

حباب

 

استخوان حباب نیست که بترکد

ذره ذره می‌شکند

فوت می‌کنم

به خانه، به خیابان، به تخت

به عکس مادربزرگ که به گذشته پرتابم می‌کند.

 

حباب دور سرم می‌ترکد

ماهی‌ها بیرون می‌ریزند

دست و پا می‌زنند

آب تا زانوی خیابان بالا می‌آید

نصف، آدمم، نصف، ماهی.

 

نهنگی بالا می‌آورم

صدهزار حباب می‌شود و می‌بلعمشان

استخوان‌هایم را فوت می‌کنم،

به خاک، به آتش،

به آینده‌ی شکننده‌ی شکننده.

 

دوازدهم-شانزدهم ژانوبه ۲۰۱۴