بایگانی ماهیانه: آگوست 2017

حباب

 

استخوان حباب نیست که بترکد

ذره ذره می‌شکند

فوت می‌کنم

به خانه، به خیابان، به تخت

به عکس مادربزرگ که به گذشته پرتابم می‌کند.

 

حباب دور سرم می‌ترکد

ماهی‌ها بیرون می‌ریزند

دست و پا می‌زنند

آب تا زانوی خیابان بالا می‌آید

نصف، آدمم، نصف، ماهی.

 

نهنگی بالا می‌آورم

صدهزار حباب می‌شود و می‌بلعمشان

استخوان‌هایم را فوت می‌کنم،

به خاک، به آتش،

به آینده‌ی شکننده‌ی شکننده.

 

دوازدهم-شانزدهم ژانوبه ۲۰۱۴