عاشقانه بادام‌های تلخ

بالا و پایین رفتن از این کوچه‌های پیر
با خاطرات عشقبازی‌هایمان درگیر
گرمای آغوش جوانت دور بازوهام
آرام چون شعری کنارم می‌شوی تقریر
تاریک، موجاموج، بی‌پایاب ‌بی‌پایاب
در شط موهایت دو دست عاشقم پاگیر
بوسیدن بادام‌های تلخ چشمانت
لب‌های شهدآلوده از شیرینی انجیر
من بی‌قرار این نظربازی بی‌فرجام
هر روز رأس ساعت هفت و کمی تأخیر
خط عبورت را نهانی می‌کنم دنبال
رد حضورت در نفس‌هایم شده زنجیر
ای کاش دستم بود ترکت، ترک‌چشم من!
ای اعتیاد لعنتی! ای عشق! ای تخدیر!
بگذر فقط بگذار گاهی شاعری باشم
شعرت کنم هرچند بی‌مقدار، بی‌تأثیر
شاید خیابان‌گردها آوازشان کردند
پیچید شعرم در تنت هرچند خیلی دیر…