گونه‌ای برای بوسیدن
گونه‌ای برای سیلی خوردن.
گونه‌ها، چشم‌ها، دست‌ها
جایی برای آرمیدن،
جایی برای از دست دادن، فرو ریختن.
رژه سربازهای وظیفه بر نوک سینه‌ها، گونه‌ها، شیار لب‌ها
رژه سربازهای وظیفه بر بی‌شرم‌گاه‌های ما
بر تمام ما.
آهن روی آهن،
داغ روی داغ
آزادی.
فریاد زنگ‌خورده سروها، رودها، کوه‌ها
اشک یخ‌بسته دریاها
میل به سقوط، سکوت.
آهن روی آهن،
داغ روی داغ
رستگاری.
دست می‌برم به حفره‌های خالی صورتت
سر می‌گذارم بر بر چال‌های سیاهت
گم می‌شوم در دره‌‌هایت
غرقه در گودال چشم‌هایت
خاکستری، بی‌موج، بی‌ساحل.
پرنده‌ها به جنوب می‌روند،
من
فرو می‌روم
نمی‌دانم کجا،
یا که چرا.