جرثقیل‌ها و ویتامین ث

من پرتقال نمی‌خواهم
می‌خواهم داد بزنم
نزدیک‌ترین اسلحه را بردارم
کنار رودخانه راه بروم
انقدر راه بروم و به ماسه‌ها شلیک کنم که
خرده شیشه‌ها کف پاهایم را بدرند
 
سعی کنم بدوم
عادت کنم به زخم‌ها،
به شیشه‌های فرورفته در من.
 
“زنگ را زدند
حجابت کو؟
باید قبل از مراسم گردن‌زنی دوش بگیری
مثل یک خوک تمیز.”
 
کف حمام زانو می‌زنم با سفره‌های دریایی،
آه، سفره‌های دریایی!
من پرتقال می‌خواهم چه کار؟
 
انگشت‌هایم گوشت اضافه آورده‌اند
این همه فشنگ‌ زنگ‌زده
تپانچه‌های خالی
رودخانه‌های قحطسالی
خوک‌های کثیف
طویله‌های انفرادی.
 
 
زنگ را زدند
کشیش‌ها رسیدند
تیغ کو؟
باید قبل از رسیدن جرثقیل‌ها شعر بگویم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *